نقد و بررسی جومونگ 1

Saber

مدیر انجمن عکاسی و انجمنهای ویژه
دوست گرامي من با سخنان شما ميتونم بگم كه موافقم. اجازه بدين من در وقتي ديگر با شما مباحثه كنم چون الهان كلي چشمانم خواب آلوده و مغزم كشش نداره.

شاد باشي.:rose:
 

siavash61

Member
خیلی معذرت می خواهم دوست عزیز ولی چرا زشته ؟؟ تو مملکتی که بعضی تهیه کننده ها برای فیلم های واقعا سخیف پول پارو می کنند و مدام یک موضوع را تکرار می کنند ، این زشت نیست ؟؟؟

خداییش یه نیم نگاهی به فیلم های روی پرده بندازین یا حتی یه نگاهی به برنامه های تلویزیون بندازین ، خب حالا کدوم زشته ؟؟؟

لابد یه سری میگن هر کس یه سلیقه ای داره ، خب تا حدودی راست میگن ، ، خود من فیلم های روبر برسون و بونوئل و تروفو نگاه می کنم تا سریال هایی مثل لاست و همین طور انواع و اقسام سریال های کره ای به نظرتون سلیقم زشته ؟؟ زشت نمی دونم ولی کمی مغشوشه خب منم اینطوریم ،کسانی هم که جومونگو دوست دارن سلیقه های متفاوتی دارن که قابل احترامه ، شما هم زیاد خودتونو ناراحت نکنین ، اوضاع فرهنگی خیلی خراب تر از این حرفاست خدا کنه فقط جومونگ ببینن و سراغ فیلم های هرزه نگارانه نرن ، حداقل تو سریالای کره ای دیگه از این بی فرهنگی ها به این شدت نیست و سطح عشقش کمتر آلوده هست

امیدوارم به دل نگیرید
موفق باشید
دوست من! الگوها و معيارها رو فيلماي روي پرده يا رسانه‌ي ملي نميسازه.
منطقي كه دارين به كار ميبرين كاملا اشتباهه.
بياين جومونگ ببينيم چون از سريال «مادر جونم داره ميره خواستگاري» كه از شبكه‌ي دوازده روستاي جانعلي پخش ميشه خوشگلتره.
شما بونوئل مي بينين و تروفو.
مياين لاست هم مي بينين.
خب.
ما نميگيم اشكالي داره.
منم عاشقانه فيلماي كوبريك رو نفس ميكشم.
با بونوئل به اوج تصاوير ذهنيم ميرسم.
و با نوستالژيهاي موج نوي فرانسه قدم ميزنم.
ولي
ولي لاست هم مي بينم.
چرا؟
لااقل يه كارگرداني شسته رفته و يه فيلمنامه‌ي منسجم و زيبا از لحاظ فني داره.
بماند كه با كل موضوعش از بيخ مخالفم و حالم از متافيزيك به هم ميخوره.
ولي واقعا قضاوت كنين.
به كجاي جومونگ بنازيم؟
به كارگرداني شديدا تلويزيوني و به قول ماها شبكه استانيش؟
يا به فيلمنامه‌ش؟
به بازيهاش كه شبيه خيمه شب بازيهاي دهه‌ي 40 هستند؟
يا به تدوين خلاقه‌ش؟
به تصاوير چشم نوازش كه پر از ريپ‌هاي وحشتناك و مشكلات اصلاح كادر در نماهاي حركتي است؟
يا...
من خوشبختانه جومونگ نديدم.
و شايد تمام مشاهدات من از اين شاهكار هنري محدود به يكي دو سكانس در منزل دوست و آشنا به هنگام صرف شام بوده.
ولي به حد كافي لبريز و مشعوف شده‌ام از اين مجموعه‌ي پرطرفدار!
حرفتون رو در مورد هرزه‌نگاري نيز قبول نميكنم.
با يك مثال:
من خوشحال ميشم بچه‌م سيگار بكشه ولي سراغ مواد مخدر نره.
لااقل سيگار از اون بهتره.
اين مصداق حرف شما بود.
در مورد هرزه نگاري نيز من به كل با اين اصطلا شما مخالفم.
شما دارين مهمترين و تاثيرگذارترين غريزه‌ي انسان رو زير سوال ميبرين.
ياد فرويد گرامي كه روشنفكر جامعه‌ي ما كه بونوئل و تروفو ميبينه، از ليبيدو با عنوان هرزگي ياد ميكنه!
اگر شما ليبيدو رو هرزگي ميدونين چرا بونوئل نگاه ميكنين؟
بونوئل و آثارش كه هرزه‌تر از هرزه بوده.
شايد جوابتون اين باشه:
فيلماي بونوئل كه تصاوير فلان نداره.
چرا
داره.
تصاوير ذهني داره.
قرار نيست همه چي نشان داده بشه.
سينماي سوررئال يعني اين.
يا شما بونوئل رو نميشناسين و فيلماش رو تفسير به راي ميكنين
يا بنده كه حداقل با اصول فكري و فلسفي سينماي بونوئل آشنام.
ماركي دو ساد آنقدر نويسنده‌ي هرزه نگاري بوده كه واژه‌ي ساديسم از اسم اون بوجود اومده.
بخصوص ساديسم جن*ي.
و بونوئل شديدا عاشق آثار اون و مكتب فكريش بود.
و در آخر عمر حسرت خورده بود كه نتوانسته اثري از ساد رو به تصوير دربياره.
به هر حال.
بحث در اين مورد زياده و بسياري از حرفها رو اينجا نميشه زد.
در صورت تمايل به ادامه‌ي بحث ميتونيم تو ياهو ادامش بديم.

پي‌نوشت: نوشته‌هاي بولد قرمز رنگ رو به صورت طنز بخونين!
پيروز باشين!:rose:

 

shayanboy

Active Member
دوست من! الگوها و معيارها رو فيلماي روي پرده يا رسانه‌ي ملي نميسازه.
منطقي كه دارين به كار ميبرين كاملا اشتباهه.
بياين جومونگ ببينيم چون از سريال «مادر جونم داره ميره خواستگاري» كه از شبكه‌ي دوازده روستاي جانعلي پخش ميشه خوشگلتره.
شما بونوئل مي بينين و تروفو.
مياين لاست هم مي بينين.
خب.
ما نميگيم اشكالي داره.
منم عاشقانه فيلماي كوبريك رو نفس ميكشم.
با بونوئل به اوج تصاوير ذهنيم ميرسم.
و با نوستالژيهاي موج نوي فرانسه قدم ميزنم.
ولي
ولي لاست هم مي بينم.
چرا؟
لااقل يه كارگرداني شسته رفته و يه فيلمنامه‌ي منسجم و زيبا از لحاظ فني داره.
بماند كه با كل موضوعش از بيخ مخالفم و حالم از متافيزيك به هم ميخوره.
ولي واقعا قضاوت كنين.
به كجاي جومونگ بنازيم؟
به كارگرداني شديدا تلويزيوني و به قول ماها شبكه استانيش؟
يا به فيلمنامه‌ش؟
به بازيهاش كه شبيه خيمه شب بازيهاي دهه‌ي 40 هستند؟
يا به تدوين خلاقه‌ش؟
به تصاوير چشم نوازش كه پر از ريپ‌هاي وحشتناك و مشكلات اصلاح كادر در نماهاي حركتي است؟
يا...
من خوشبختانه جومونگ نديدم.
و شايد تمام مشاهدات من از اين شاهكار هنري محدود به يكي دو سكانس در منزل دوست و آشنا به هنگام صرف شام بوده.
ولي به حد كافي لبريز و مشعوف شده‌ام از اين مجموعه‌ي پرطرفدار!
حرفتون رو در مورد هرزه‌نگاري نيز قبول نميكنم.
با يك مثال:
من خوشحال ميشم بچه‌م سيگار بكشه ولي سراغ مواد مخدر نره.
لااقل سيگار از اون بهتره.
اين مصداق حرف شما بود.
در مورد هرزه نگاري نيز من به كل با اين اصطلا شما مخالفم.
شما دارين مهمترين و تاثيرگذارترين غريزه‌ي انسان رو زير سوال ميبرين.
ياد فرويد گرامي كه روشنفكر جامعه‌ي ما كه بونوئل و تروفو ميبينه، از ليبيدو با عنوان هرزگي ياد ميكنه!
اگر شما ليبيدو رو هرزگي ميدونين چرا بونوئل نگاه ميكنين؟
بونوئل و آثارش كه هرزه‌تر از هرزه بوده.
شايد جوابتون اين باشه:
فيلماي بونوئل كه تصاوير فلان نداره.
چرا
داره.
تصاوير ذهني داره.
قرار نيست همه چي نشان داده بشه.
سينماي سوررئال يعني اين.
يا شما بونوئل رو نميشناسين و فيلماش رو تفسير به راي ميكنين
يا بنده كه حداقل با اصول فكري و فلسفي سينماي بونوئل آشنام.
ماركي دو ساد آنقدر نويسنده‌ي هرزه نگاري بوده كه واژه‌ي ساديسم از اسم اون بوجود اومده.
بخصوص ساديسم جن*ي.
و بونوئل شديدا عاشق آثار اون و مكتب فكريش بود.
و در آخر عمر حسرت خورده بود كه نتوانسته اثري از ساد رو به تصوير دربياره.
به هر حال.
بحث در اين مورد زياده و بسياري از حرفها رو اينجا نميشه زد.
در صورت تمايل به ادامه‌ي بحث ميتونيم تو ياهو ادامش بديم.

پي‌نوشت: نوشته‌هاي بولد قرمز رنگ رو به صورت طنز بخونين!
پيروز باشين!:rose:

جومونگ : از دیدن این همه مشتاق و تماشاچی در ایران متحیر شدم !

خوب به این جمله ایی که گفت توجه کنید.
جومونگ هفته پیش به ایران آمده بود و این حرف رو زد .
آقای سیاوش شما در مورد فیلم جومونگ درست قضاوت نمی کنی. مثلا فیلم هایی که شما گفتین که خیلی خوبه این ها. حالا هی بگو خیلی خوبه. تا دیده نشه 1 تا 2 قسمت تا دنبال فیلم رو نگرفت نمیشه بگیم از فیلم خوشمون میاد یا نه.
ما نمیگیم جومونگ ببینید یا چیز دیگه ایی نبینید.

خیلی ها به من گفتن من 1 بار هم فیلم جومونگ رو ندیدم! واسه اینکه نخواسته ببینه در حالی که شاید 2 قسمت این سریال را دنبال می کرد شاید خوشش میومد.

ما درباره فیلم جومونگ صحبت می کنیم. به چیه ؟ جومونگ بنازیم ؟ شما پرسیدی... من از شما می پرسم شما فیلم جومونگ رو تا به حال 1 قسمتش رو کامل دیدی ؟ خودتون گفتید تماشا نکردید. خوب پس قضاوت نکنید.

ما به چیز جومونگ نمی نازیم. شما فیلم رو تماشا می کردی می فهمیدی.

بله نوع کارگردانیش خوبه. نوع گریم خوبه. سبک فیلم فقط جنگ نیست.احساسات هست.عشق هست.وفا هست.گذشت هست.نوع اختراعات هست.پیشگویی هست. سیاست هست.و خیلی چیز های دیگر.
بعضی ها فکر می کنند فقط جنگه اشتباه می کنند.
اتفاقا سست ترین جای فیلم هنگام جنگه.

در مورد همه فیلم ها درست تماشا کنیم درست قضاوت کنیم


شایان
 

animeditor

Active Member
سلام جمیعاً

بابا ایول ... دمتون گرم.
ماشاءالله چقدر این بخش طرفدار داره و بروز نمی ده. :wink:
قبل از اینکه حرفامو بگم (بنویسم) یه درخواست از همهء دوستان کنم.

این بحثی که دارید انجام می دید خیلی عالیه ... من واقعاً عاشق این جور بحثام.
بحثای بدون تعارف و با ابراز نظر و سلیقه که می تونه چیزای خیلی زیادی به همه یاد بده.
با توجه به شناختی که از رفقا دارم (چه سیاوش عزیز که رفیق خودمه و چه دوست جدیدمون بهار که تا حدی باهاشون آشنا شدم و دوست دارم بیشتر آشنا بشم و چه سایر دوستان مثل شایان و صابر عزیز) مطمئنم که داریم یه بحث تخصصی و نظری رو پی می گیریم که خبری از دلخوری و جدل نیست.
واقعاً مطمئنم.
فقط خواهش می کنم همین بحث رو با همین فضا ادامه بدید تا خدایی ناکرده مسائلی پیش نیاد که شرمندهء هم بشیم.

خب ... منم میام وسط. :)

یه روز یکی از همکارا حرف خیلی خوبی زد.
گفت: بعد از پخش سریال جواهری در قصر (یانگوم) اعتقاد خاصی به فیلم ها و سریال های عامه پسند پیدا کردم.
چرا؟
چون خیلی بیشتر از اینکه بشه تصور کرد تاثیر می ذاره.

دیدم راست می گه.
مگه چند درصد مردم می تونن عمق هنری و ظرافت های بی نظیر کارگردانایی مثل کوبریک رو درک کنن؟

مخاطب ها دو دسته ان:
عوام و خواص.
مسلمه که تعداد مخاطب عام خیلی بیشتر از مخاطب خاصه و اصلاً قابل مقایسه نیست.
ولی خب از طرفی، ماندگاری و هنری بودن فیلم هایی که برای مخاطب خاص و حرفه ای ساخته شده، اثبات شده هست.

یه کارگردان محتوایی و صاحب سبک، چقدر باید فسفر بسوزونه و کار کنه و زحمت بکشه تا اصلی ترین پیام فیلم رو با اوج هنرش به نمایش بکشه. ولی خاصیتش اینه که هر کسی این محتوای غنی رو درک نمی کنه.

ولی یکی میاد یه کاری مثل همین جومونگ (که شنیدم کل فیلمبرداریش توی یکی دو سال انجام شده) با حداقل امکانات و دقت های لازم برای یه کار درجهء یک می سازه و این همه مخاطب در سراسر دنیا جمع می کنه و چنان جذابیتی به داستان می ده که بیننده رو روزهای متوالی پای تلویزیون نگه می داره و هر حرفی و هر پیامی بخواد بگه، به راحتی منتقل می کنه.

من واقعاً به سازنده های این جور سریال ها و به خصوص سازنده های کره ای احسنت می گم که به این موفقیت (یعنی جذب مخاطب) رسیدن.

حالا چرا جومونگ این قدر (در حد خودش) موفق ظاهر شد؟
به خاطر اینکه اصلی ترین نیاز مخاطب عام رو برآورده کرد.
چی؟
... داستان ...
اصولاً مردم به چیزایی که داستان داشته باشه علاقه مندن.
بزرگترین زحمتی که توی این سریال کشیده شده واسه داستانه.
داستانی که روابط معمولی آدم ها رو نسبت به داستان های دیگه متفاوت می کنه و مثل قصه های هزار و یک شب، بیننده رو تشنهء شنیدن ادامهء ماجرا نگه می داره و اون قدر خودش رو به مخاطب توجیه پذیر و باورپذیر نشون می ده که هر اتفاقی توی داستان بیفته، برای بیننده قابل قبوله.

درسته عمق زیادی (یا شاید بشه گفت هیچ عمقی) نداره، ولی اون قدر واضح و روشن حرفا رو می زنه که همهء افراد با سن ها و موقعیت های مختلف، بدون هیچ سوال و چرایی، حرفشو می فهمن.

داستان جومونگ چی داره؟
مگه ما کم از این جور داستانا شنیدیم؟ پس چرا این طور مشتاقانه سعی می کنیم زودی خودمون رو به خونه برسونیم تا بتونیم کامل ببینیمش؟

مهمترین شاخصهء داستان جومونگ، اینه که واسه هم کار و یا اتفاقی، یه تصمیم جدید و متفاوت گرفته می شه.
مثلاً ممکنه قرار باشه بین دو جناح یه جنگ صورت بگیره.
ممکنه یه بار بجنگن ... یه بار صلح کنن ... یه بار شبیخون بزنن ... یه بار با یکی دیگه متحد بشن ... یه بار عقب نشینی کنن ... یه بار گروگان بگیرن ... یه بار دشمنو محاصره کنن ... یا هزار تا کار دیگه انجام بدن.
درسته ... جنگه ...
در حالت اول بیننده توقع داره که شاهد یه جنگ باشه. ولی با توجه به سابقهء داستان، منتظره که یه اتفاق جدید بیفته و یه تصمیم تازه و متفاوت گرفته بشه.
واسه همین منتظر می مونه ببینه فلان مشکل رو به چه صورت حل می کنن.

بقیهء نکات مثبت این سریال هم تا حدی مشخصه.
اینکه کاملاً خانوادگیه و ارزش های سنتی شرقی (مثل خانواده و احترام به زن و پایبندی به اخلاق و غیره) رو به خوبی نشون می ده و با اون که ظاهراً یه فیلم مبارزه ای و با مضمون روابط حکومت ها با هم هست (که با همهء این موارد انتظار می ره شاهد یه سریال پر از خشونت باشیم)، هیچ وقت این خشونت ذاتی رو از حد نمی گذرونه.
- همون طور که به راحتی خشمگین می شن، به راحتی هم دلایلی برای فروخوردن خشم پیدا می کنن.
- هیچ کدوم از صحنه های جنگ و مبارزه به صورت چندش آور نشون داده نشده.
- در طول این همه قسمت، شاید به تعداد انگشت های دست هم شاهد چکیدن خون نبودیم.

خلاصه ...
به نظر من اصلاً درست نیست فیلم های عامه پسند رو با فیلم های منتقد پسند مقایسه کرد.
ولی از لحاظ تاثیر عمومی، اونی موفق تره که حتی بچه ها هم بفهمن چی می گه.

منتظر نظر بقیهء دوستان هم هستیم.

التماس دعا
یا علی
 

jangaleshab7770

Well-Known Member
سلام به همه
اول اینکه برام خیلی جالب شده که اینهمه در مورد یه سریال که محصول وطنمونم نیست داره بحث میشه ، که این خودش نشون دهنده اینه که خیلی موضوعش با خصوصیات فردی و اجتماعی مردم کشورمون سازگاره
البته قبل از اینکه حرفمو ادامه بدم بگم که به شخصه اصلا پی گیر این سریال نبودم ، حقیقتش به علت مشغله کاری و فکری و درس و هزار دلیل دیگه شاید بیشتر از 3 ساله که تلویزیون نگاه نمیکنم و مگر چی بشه که صفحه جادویی رو ببینم و اغلب مجموعه ای نگاه میکنم
در مورد این مجموعه تقریبا توی 5 روز نشستم و همشو نگاه کردم که ببینم جومونگ چیه که اینقد بحثش داغه و چی داره که مثل مسابقه فوتبال ایران و استرالیا وقتی جومونگ پخش میشه تموم خیابونا خلوت خلوته

اولین چیزی که توی این سریال نظرمو جلب کرد (به قول مهدی آقا ) خانوادگی بودن و ارزش گذاشتن به سنتهاش بود که یکی از خصوصیاتیه که اغلب ما ایرانیها خیلی برامون مهمه و بهش احترام میذاریم

دومین موردش حادثه ای بودنش بود که باز هم توی خیلی از کسایی که در مورد این سریال باهاشون بحث کردم نظرشون رو جلب کرده بود ،البته نه اینکه عاشق جنگیدن و پرتاب همزمان چند تیرش شده باشن ها....!!!! ، نه ، خیلیاشون میگن یه جورایی به کمک همین جنگها و اتفاقات غیر منتظره ای که توی داستان پیش میاد ،هیجان فیلم افت نمیکنه
سومین موردش زیاد بودن شخصیتهاش و خواه ناخواه زیاد بودن قضایای هر کدوم از بازیگرا و تنوع داستانیشه ، میشه گفت یکی دیگه از دلایل عام پسند بودن این مجموعه تنوع داستان و شخصیتشه که باعث شده بسته به شخصیت و داستان زندگی هر کدوم از بازیگرا یه تعداد بیننده به بیننده های این مجموعه اضافه بشه و تقریبا هر دسته از بیننده ها پی گیر زندگی و داستان یکی از بازیگراش باشن

البته به نسبت تمام این خوبیاش یه بحثی که میشه به عنوان بزرگترین بدی این مجموعه بیان کرد اینه که به مرور که به آخر مجموعه نزدیک میشیم تکراری بودن موضوعات و حوادثش یه جورایی خسته کننده میشه ، به قول مهدی جان که از این خصلت به عنوان مهمترین شاخصش یاد کردن میشه گفت بزرگترین عیبش هم همینه که واسه هر کار و یا اتفاقی، یه تصمیم جدید و متفاوت گرفته می شه
البته هرچی به آخر داستان نزدیک میشیم این خوبی جاشو به بدی میده ،چون تکرار مکررات میشه، نه اینکه از همون اول بد باشه.دقیقا همون چیزی که توی مجموعه جواهری در قصر و یا حتی امپراتور دریا خیلیها جزء بدی محصولات و مجموعه های کره ای و ژاپنی و کلا این سبک فیلمها میدونن.
البته خب به نسبت بدیهای دیگه ای هم میشه ازش گرفت و یکیش به قول یکی از دوستان تخیلی بودنشه که البته به اسم مجموعه میخوره!!!!

در کل نظر دادن به این جور مجموعه ها یکم متفاوته ، چون هرکسی از یه مدل داستان و فیلم خوشش میاد ، و نمیشه توقع داشت که همه هم رأی یکی باشن.همونجور که خود من نوعی جدای این حرفایی که زدم و مختون رو به درد آوردم ، اصلا از این سبک فیلم و سریال خوشم نمیاد ، کسی هم نمیتونه بگه چرا خوشت نمیاد ، باید قبول کرد که سلایق با هم فرق میکنن
بازم در تکمیل صحبتای مهدی جان ، فیلمی خوبه که هم عام پسند باشه وهم نظر اهل خاص هم رأی نظر عام باشه ، اونجوری تمام معیارهای یه فیلم خوب رو داره
شرمنده از پر حرفیم
موفق باشین
یا علی
 

Webber

Well-Known Member
سلام
شايد قضيه به اين سادگي ها هم نباشه.پيشنهاد مي كنم نقد زير رو بخونيد:

"
Korean wave يا Korea fever كه بايد به موج كره‌اي يا تب كره‌اي ترجمه شود به جرياني چند جانبه اطلاق مي‌شود كه از اوائل دهه 90 ميلادي در آسيا آغاز شد و روز به روز بيش از پيش مناسبات فرهنگي و سياسي-امنيتي حاكم بر اين قاره را تحت تاثير خود قرار داد. اين جريان عبارت بود از گسترش فزاينده مقبوليت فرهنگ عمومي كره جنوبي در قالب سريال ها و فيلم هاي تلويزيوني و كالاهاي تجاري در سراسر قاره آسيا. در ابتدا به نظر مي رسيد اين يك پديده طبيعي است كه پس از پايان جنگ كره و عزم سئول براي ورود به جامعه جهاني در همه زمينه بايد تحقق مي يافت؛ ولي پس از گذشت سال‌ها و فعليت يافتن تسلط درام‌هاي كره‌اي بر مخاطبان مناطق خاصي چون چين، ژاپن، مصر و تركيه به عنوان پيشقراولان جرياني كه به آنتن تلويزيون‌هاي اين كشورها محدود نمي‌شد، ابعاد و اهداف سازمان يافته و بلند مدتي در خصوص اين موج كشف شد.
فرهنگ كره به عنوان يكي از ده فرهنگ برتر و غني جهان در رسانه‌هاي مختلف وابسته به كانون‌هاي آنگلوساكسون مورد ترويج و تبليغ قرار گرفت، تا ظرفيت لازم را براي ايفاي نقش به عنوان يك درب پشتي براي نفوذ به مختصاتي كه رسانه‌ها و محصولات امريكايي به دليل عدم مقبوليتشان امكان ورود مستقيم به آنها را نداشتند، به دست آورد. كشورهاي هدف عبارت بودن از چين، روسيه، ايران، ژاپن، مالزي، هند، تركيه و برخي ديگر از كشورهاي خاورميانه و آسياي دور.
درام هاي تلويزيوني كره اي نقش نوك پيكان اين جريان را بر عهده داشتند و بسياري از مناطق هدف با يكي از سه درام تلويزيوني Autumn Fairy Tale, Winter Sonata, Dae Jang Geum گشوده شد. مرحله بعد ورود محصولات تجاري فراگيري بود كه به سرعت در زندگي روزمره شهروندان مناطق هدف جاي مي گيرفت و تبديل به بخشي از فرهنگ روزمره اين مناطق مي شد، انواع ماركهاي كره اي همچون LG و SAMSUNG در رتبه نخست اين مرحله قرار داشتند. اين كالاها به عنوان سمبلي از موج كره‌اي به ابعاد مختلف زندگي خصوصي و اجتماعي مناطق هدف وارد شدند. كليپ‌ها و ترانه‌اي كره‌اي، مدهاي لباس، سوپراستارها، غذاهاي كره‌اي و كتاب‌هاي مصور داستاني كودكان بخش ديگري از اين موج محسوب مي‌شوند.
كره جنوبي به عنوان فرزند ايالات متحده كه در پي حضور نظامي امريكا در كره موجوديت يافت، پس از جنگ نيز در چارچوب‌هاي كمي علني و بيشر مخفي به شدت مورد حمايت اين كشور قرار گرفت و اكنون نقش فرهنگي خود را در كنار كانون‌هاي ضد چين همچون هنگ كنگ و تايوان به خوبي ايفا مي كند. مسأله افزايش پيروان دين مسيحيت در چين به عنوان يكي از پيامدهاي درام‌هاي تلويزيوني كره‌اي موجود در بازار چين مدتي است كه پكن را به فكر فرو داشته است و دولت چين در تلاش است براي مقابله با اين موج اقدامات مؤثري صورت دهد. اين در حالي است كه ژاپني‌ها نيز به اين موج با نگاه محتاطانه و بدبينانه‌اي مي‌نگرند. مقاومت ژاپني‌ها در برابر اين موج كه آن را مساله‌اي فراتر از توانمندي كره‌اي ها مي‌دانند به حدي است كه كتاب‌هاي آموزشي مصوري براي آموزش كودكان در قبال خطر فرهنگي موج كره اي با عنوان Hating the Korean Wave در حال حاضر در ژاپن در حال انتشار است كه در آن به مواردي كه كره‌اي‌ها در درام‌هاي تلويزيوني شان ژاپني ها را مورد توهين و تحقير قرار داده اند، اشاره شده است.
...
"
ادامه ي مطــــــلب

اگر عبارت korean wave رو در اينترنت جستجو كنيد مي تونيد مطالب بيشتري در اين مورد ببينيد.

موفق باشيد
 

siavash61

Member
مهدي جان در مورد حرفات فقط يه چيز ميگم.
ما زبونم لال جومونگ رو با شاهكارهاي تاريخ سينما مقايسه نكرديم.
من مقايسه‌اي كوچيك بين لاست و جومونگ كردم كه هردوش عامه پسند و در كل يك سرياله.
در جواب دوستان، ديگه سكوت ميكنم و هيچي نميگم
نه براي اينكه حرفي براي گفتن ندارم
اينجا جاي خوبي براي گفتن حرفهاي من نيست.
پيروز باشيد! :rose:
 

jangaleshab7770

Well-Known Member
سلام مجدد
در مورد گفته های دوست خوبمون siavash61 من هم موافقم ، حرفهای گفتنی گفته شد و هدف که بررسی سریال جومونگ بود تا حد مطلوبی انجام گرفت ، امید به اینکه مثل خود من دیگر دوستان هم استفاده لازم رو برده باشن ، البته جسارت تلقی نشه ، منظور از حرفهای گفتنی گفته شد نه اینکه بحث خاتمه یافت ،منظورم این بود که دیگر دوستان در مورد دیگر نقاط ضعف و قوت این سریال بحث کنن که نقد کاملی رو در پایان داشته باشیم
موفق باشین
یا علی
 

Bahar_H

Member
دوست من! الگوها و معيارها رو فيلماي روي پرده يا رسانه‌ي ملي نميسازه.
منطقي كه دارين به كار ميبرين كاملا اشتباهه.
بياين جومونگ ببينيم چون از سريال «مادر جونم داره ميره خواستگاري» كه از شبكه‌ي دوازده روستاي جانعلي پخش ميشه خوشگلتره.
شما بونوئل مي بينين و تروفو.
مياين لاست هم مي بينين.
خب.
ما نميگيم اشكالي داره.
منم عاشقانه فيلماي كوبريك رو نفس ميكشم.
با بونوئل به اوج تصاوير ذهنيم ميرسم.
و با نوستالژيهاي موج نوي فرانسه قدم ميزنم.
ولي
ولي لاست هم مي بينم.
چرا؟
لااقل يه كارگرداني شسته رفته و يه فيلمنامه‌ي منسجم و زيبا از لحاظ فني داره.
بماند كه با كل موضوعش از بيخ مخالفم و حالم از متافيزيك به هم ميخوره.
ولي واقعا قضاوت كنين.
به كجاي جومونگ بنازيم؟
به كارگرداني شديدا تلويزيوني و به قول ماها شبكه استانيش؟
يا به فيلمنامه‌ش؟
به بازيهاش كه شبيه خيمه شب بازيهاي دهه‌ي 40 هستند؟
يا به تدوين خلاقه‌ش؟
به تصاوير چشم نوازش كه پر از ريپ‌هاي وحشتناك و مشكلات اصلاح كادر در نماهاي حركتي است؟
يا...
من خوشبختانه جومونگ نديدم.
و شايد تمام مشاهدات من از اين شاهكار هنري محدود به يكي دو سكانس در منزل دوست و آشنا به هنگام صرف شام بوده.
ولي به حد كافي لبريز و مشعوف شده‌ام از اين مجموعه‌ي پرطرفدار!
حرفتون رو در مورد هرزه‌نگاري نيز قبول نميكنم.
با يك مثال:
من خوشحال ميشم بچه‌م سيگار بكشه ولي سراغ مواد مخدر نره.
لااقل سيگار از اون بهتره.
اين مصداق حرف شما بود.
در مورد هرزه نگاري نيز من به كل با اين اصطلا شما مخالفم.
شما دارين مهمترين و تاثيرگذارترين غريزه‌ي انسان رو زير سوال ميبرين.
ياد فرويد گرامي كه روشنفكر جامعه‌ي ما كه بونوئل و تروفو ميبينه، از ليبيدو با عنوان هرزگي ياد ميكنه!
اگر شما ليبيدو رو هرزگي ميدونين چرا بونوئل نگاه ميكنين؟
بونوئل و آثارش كه هرزه‌تر از هرزه بوده.
شايد جوابتون اين باشه:
فيلماي بونوئل كه تصاوير فلان نداره.
چرا
داره.
تصاوير ذهني داره.
قرار نيست همه چي نشان داده بشه.
سينماي سوررئال يعني اين.
يا شما بونوئل رو نميشناسين و فيلماش رو تفسير به راي ميكنين
يا بنده كه حداقل با اصول فكري و فلسفي سينماي بونوئل آشنام.
ماركي دو ساد آنقدر نويسنده‌ي هرزه نگاري بوده كه واژه‌ي ساديسم از اسم اون بوجود اومده.
بخصوص ساديسم جن*ي.
و بونوئل شديدا عاشق آثار اون و مكتب فكريش بود.
و در آخر عمر حسرت خورده بود كه نتوانسته اثري از ساد رو به تصوير دربياره.
به هر حال.
بحث در اين مورد زياده و بسياري از حرفها رو اينجا نميشه زد.
در صورت تمايل به ادامه‌ي بحث ميتونيم تو ياهو ادامش بديم.

پي‌نوشت: نوشته‌هاي بولد قرمز رنگ رو به صورت طنز بخونين!
پيروز باشين!:rose:


دوست عزیز ، من نگفتم به جومونگ بنازیم ، چون اگر هم قابل توجه باشه کشور سازنده اش باید بهش بنازه نه ما ، منظورمو درست متوجه نشدین ، دوستمون گفته بودن نباید نگاه کرد چون زشته ومنم توضیح دادم که هر کس سلیقه ای داره ، یکی جومونگ میبینه و کیف دنیا رو می کنه ، این به نظر من ایرادی نداره چون سلیقه اش به اینگونه هست و ما نباید در این مکان سلیقه ی دیگران رو زیر سوال ببریم ، سلیقه یه امر کاملا شخصیه و باید محترم شمرده بشه نه اینکه بیایم بگیم تو اینو نبین چون زشته ، اگر ناراحت میشیم بهتره اصلا توجه نکنیم که دیگران چی میبینن چون اگه منم می خواستم توجه کنم تا حالا حتما رفته بودم دارالمجانین ، در هر صورت طیف وسیعی از مردم با این سریال ارتباط برقرار کردن و این خب مثلما از هنر کارگردانش بوده که با افکار عموم چنین کرده

در مورد هرزه نگاری هم من ابدا منکر نیستم که فیلم های بونوئل و یا تروفو از این قضیه جدا هستن چون اکثرشونو دیدم ولی باز هم متوجه منظور من نشدید ، منظور من ابدا فیلم های هنری که دارای موسیقی ، دکور ، کارگردانی قابل توجه و میزانسن های عالی و طراحی لباس و از همه مهمتر پشتشون یک تفکر و یک اندیشه و هزار مورد قابل توجه هستن نیست منظور فیلم هاییه که صرفا برای همین منظوره هرزه نگاری ساخته شده که نه موضوع دارن و نه مورد سینمایی که بشود بهشان گفت فیلم و تعدادشون هم متاسفانه روز به روز داره بیشتر میشه و به قول شما به مهمترین و تاثیرگذارترین غریزه ی انسانی آسیب جدی وارد میکنه و من از این قضیه احساس تاسف می کنم که چرا از اینگونه موارد به فیلم یاد میشه ولی خب بهش میگن فیلم و منو ناراحت می کنه ، اینکه بونوئل در فیلم هایش به اذهان مردم می پردازه و تصویر یک ذهن درون گرا را نشون میده با به اصطلاح فیلمی که می خواد فقط همین غریزه رو به شکل سطحی نشون بده کاملا متفاوته

و خب من نمیگم این عمل بهتره انجام بشه تا اینکه عمل دیگری صورت نگیره ولی گاهی اوقات مجموعه ایی شرقی با کمی چاشنی آموزشی همراه با محیطی نزدیک به ما که روابط خانوادگی هنوز اصلحه و اینکه به خلق و خوی اکثر مردم ما نزدیک تره بهتر از موج کاذب غیر فرهنگی و نامتعارفیه که جامعه ی سنتی ما رو تهدید می کنه و اکثر مواقع عنوان فیلم رو یدک میکشه

در هر حال تشکر از شما دوست عزیز برای مطالب مفیدی که خاطر نشان کردید :rose:
 
آخرین ویرایش:

siavash61

Member
دوست من! چرا نبايد كاري به كار سليقه‌ها نداشته باشيم؟
مگه رنگ لباسه كه بگيم به ما مربوط نيست؟
بحث بر سر يه سليقه‌ي فرهنگيه كه در مجموع داره فرهنگ ما رو ميسازه.
الان داريم چپ و راست به فرهنگ ايران باستانمون مينازيم
حساب كردين 1000 سال بعد هموطناي ما ميخوان با كدوم فرهنگشون پز بدن؟
اتفاقا كسي كه اسم هنرمند و روشنفكر رو يدك ميكشه بايد به رسالتي هم كه داره واقف باشه.
من يه دوستي داشتم كلا تو باغ هنر و اينا نبود.
منو مسخره ميكرد و ميگفت تو فيلماي بيات مي بيني.
منظورش فيلماي كلاسيكي بود كه ميديدم. :D
چند بار باهاش نشستم و فيلماي خوب براش گذاشتم و با هم ديديم.
و هرجا رو كه نمي فهميد براش توضيح دادم.
اين آدم كم كم رفت سمت مطالعه.
چون قبلا احساس نياز نميكرد ولي بعد اون چند جلسه فيلم ديدنها ديگه به ناداني و جهالت خودش پي برده بود.
تند تند از من كتاب ميگرفت و با من بحثاي مفيدي راه مينداخت.
بعد يه مدت كوتاه، يه روز نشسته بوديم و باهم «آرامش در حضور ديگران» استاد تقوايي رو ميديديم.
البته من براي بار چندم ميديدمش.
همين دوستم يه برداشتهايي از بعض صحنه‌هاي فيلم و يه نقداي مفيدي از اون برام كرد كه من شدم اينجوري: :shock:
من مثلا ميخواستم سكوت كنم
ولي با صحبتهايي كه با يكي از مديران اينجا داشتيم قرار شد سكوت نكنم. :wink:
پيروز باشيد! :rose:
 
آخرین ویرایش:

Bahar_H

Member
نظر شما کاملا درسته ، من اشتباه کنم اگه بگم شما درست نمیگی ولی بیان جملات من به این منظوره که دوستمون دیگه از جمله ی زشته استفاده نکنه و اگه می خواد برای سلیقه ی دیگران فرهنگ سازی کنه عبارتی منطقی تر به کار ببره

وقتی به جمعی بگی که شما سلیقه ی زشتی داری اکثرا دیگه حاضر نیست به ادامه ی صحبت تو توجه کنه چون متاسفانه منطق برخی از انسان ها انتقاد ناپذیره و تحملشون کم ( قابل توجه اینکه سوتفاهم نشه ، در این مورد هم انسان ها با هم کاملا متفاوتن و لطفا دوستان به دل نگیرن)و خب در این محیط طیف سلایق و میزان انتقادپذیری افراد هم متفاوته ، اگر در نظر بگیریم که می خواهیم عقاید را به سمت و سوی درست هدایت کنیم چه بهتر که از واژه هایی منعطف تر استفاده کنیم تا همه ی افراد با سطوح گوناگون سلیقه و نوع انتقادپذیریشون به مطلب بیان شده توسط ما توجه کنند و دلخوری هم پیش نیاد ، این فقط در مورد به کارگیری الفاظ هست و چقدر خوب میشه با بیانی دلنشین تر همراه باشه

در مورد خودم بگم سطح انتقادپذیریم خوشبختانه بالاست ، البته تا چند سال پیش اینگونه نبودم ولی وقتی وارد دانشگاه شدم و شروع کردم که با دیگران در تعامل باشم و آثار نوشتاری ام را برایشان بازخوانی کردم و خب همانگونه که هیچ اثری خالی از اشتباه نیست من هم با انتقادهایی مواجه شدم که اوایل برایم بسیار دشوار بود ولی کم کم میزان تحملم را بالا برد و کمکم کرد تا اندکی بهتر بنویسم و من به همه ی آن انتقاد ها مدیونم

در هر صورت خوشحالم که توجه نشون میدید :rose:
 
آخرین ویرایش:

shayanboy

Active Member
دوستان هدف این بحث نقد و بررسی فیلم جومونگ هست. درسته فیلم ها سلیقه ایی هست.اما وارد بحث سلیقه و علایق نشید.
مهم بررسی فیلم هست.نه بررسی میزان علایق و محبوبیت فیلم. چراکه اینقدر طرف دار داره ؟
فیلم ها را کسانی نقد می کنند که دیده باشند. لطفا اگر فیلمی رو ندید نقد و بحثی در موردش ندید.
فیلمی را نقد کنید که کامل میبینید و ادامه میدهید.
هرچند اگر خواهان این هستید که چرا این همه طرف دار داره بحث رو ادامه بدید و بخونید. سوال کنید جواب بگیرید.:wink:

سوال اینجاس که چرا فیلم جومونگ این همه طرف دار پیدا کرده ؟ که بسیاری از دوستان جواب این سوال رو دادند.
خلاصه : خانوادگی بودن فیلم،دارای احساس،تنوع شخصیت ، ایجاد رقابت های زیاد ، جنگ بدون خون ریزی زیاد ، سلطه و تخت پرستی ، طی کردن فرزندان در راه پدر . قرار دادن هدف والا در زندگی.محبوبیت یک فرد در بین کل مردم به خاطر خدمات بیشتر. فداکارهای پی در پی، به جان خریدن افراد و برادران در نجات دادن مردم و خانواده ها.

در کل فیلم خانوادگی و جذاب است؟ خیلی ها در حرص آن هستند که چرا فیلم کره ایی نگاه می کنیم ؟ بحث کره ایی یا ژاپنی یا مصری یا هندی یا ایرانی بودنش نیست.
شاید یک فیلم روسی زیبا هم باشه 81 قسمت.چرا فیلم ایرانی اینگونه نباید باشه ؟
به نظر من فیلم های ایرانی هم در این چندین قسمتی ها هم بازدیدکننده خوبی به خودش جلب می کنه اما به ناچار فیلم های ایرانی کم هست.
برای مثال فیلم یوسف پیامبر ، بازدیدکننده چشمگیری داشت.فیلمی بسیار پر تلاش.پر کش و فص و پر هزینه .و در نهایت پر محبوبیت.
یوزارسیف هم به نوبه ی خودش .
یک مثال دیگه اخراجی های 2 که یک فیلم سینمایی بود. مهم این بود که فیلم بود . اما چرا همه دوستش دارند ؟ همه جواب رو می دونند.

ببینید به نظر من یک فیلم خوب یک کارگردان با هوش و خوبی رو داره .
فیلم هایی مثل جومونگ و یا یوزارسیف و یا ....در موضوعات مختلف، کارگردان های خوبی دارند.با هوش هستند. فکر مردم رو می خونند.فکر می کنند ببینند مردم چه چیزی را دوست دارند.
سعی می کنند مردم را به سمت فیلم بکشند. طوری فیلم را می سازند که مردم حتما هفته بعد زیر سنگم شده باشه فیلم رو ببینه.!!!!

جومونگ هم یکی از از اون فیلم هاست.
کارگردان خوب داره . تهیه کننده فعال و دقیق و... خیلی با نظم و مرتب فیلم طراحی شده .خوب مسلما این همه طرف دار خواهد داشت.

چشمتون و سرتون درد آوردم . شرمنده. اما حتما دقیق باشید.:rose:


شایان
 

animeditor

Active Member
سلام جمیعاً

ممنون از همهء دوستانی صاحب نظر که آدم کلی و خورده ای حال می کنه مطالبشون رو می خونه.

البته بحث تا حدی به نتیجه رسیده و با اونکه ظاهر مطالب، دقیقاً مربوط به هم نیست، ولی همشون می تونن توی دادن یه جواب کامل کمک کنن.
من فقط چند تا نکته از لا به لای صحبتای دوستان بگم.

با سیاوش عزیز هم موافقم که باید سطح علمی و دید هنری افراد رو بالا برد ... اون وقت خودشون خود به خود ارزش واقعی هر کار رو درک می کنن و به سمت اونی می رن که باید برن.
منم یه همچین سیاستی رو دارم توی خونه و بین آشنایان عملی می کنم ... منتها مشکل اینه که دیگه کسی با من فیلم نمی بینه ... چون می گن زیاد حرف می زنی. :d


درمورد سریال یوسف پیامبر، خیلی وقت پیش می خواستم توی بحث دوستان شرکت کنم. ولی به هر حال نشد.
اونم ضعیف ترین کار قرآنی (البته قبل از ساخت داستان حضرت مسیح که الان داره پخش می شه و یه فاجعهء به تمام معناس) بود. تنها نقطهء قوت اون سریال، داستان قرآنیش بود که به "احسن اقصص" معروفه و واقعاً بهترین داستان قرآنه.
اگه اونو بذاریم کنار، (به نسبت حجم کار و طول ساخت و هزینه و همهء موارد) فرج الله سلحشور و تیمش هیچ زحمتی واسه ساختش نکشیدن.
بقیهء اینم بی خیال می شیم.


درمورد مبحث "موج کره ای" زیاد موافق نیستم.
واقعیته ... ولی نمی شه و نباید به دید خصمانه بهش نگاه کرد.
بخوایم حساب کنیم این موج همیشه و از طرف همهء جوامع غیر، بوده و هست و خواهد بود.
یه زمان تلویزیون پر از سریال های پلیسی آلمانی و فرانسوی می شه ... یه زمان همه شیفتهء سریال های طولانیه استرالیایی می شن ... یه دوره هم بازار پر از فیلم های هنگ کنگی می شه ...
این موج هجوم و حمله همیشه هست.
نمی شه فقط جبهه گرفت و دفاع کرد ... همون طور که توی فوتبال نمی شه هر 11 نفرو گذاشت توی دروازه که گل نخوریم.

التماس دعا
یا علی
 

shayanboy

Active Member
جومونگ رو این هفته جمعه شب دیدین ؟
یکی از قسمت های قشنگش بود . جومونگی که مادرش رو کشته اند ، پدرش رو کشته اند. کینه و نفرت داره میاد تو جمع دشمن و پیشنهاد اتحاد میده.
همین وفای حیرت انگیز فیلم را جذاب کرد.
مثلا وقتی جومونگ زن اول خودش رو که فکر می کنه کشته شده و خبر نداره که حتی پسرش زنده است و داره در میدان با پسر خودش می جنگه میبینه ... این هم جر جذابیت.
وقتی جومونگ در راه بهش حمله میشه و پسرش که نه پسر میدونه جومونگ باباشه نه جومونگ میدونه پسرشه. با هم شونه به شونه میشن . صحنه قشنگی رو در بر داشت .

اینم عکس های جومونگ که به ایران اومده :
































با تشکر
شایان
 

Saber

مدیر انجمن عکاسی و انجمنهای ویژه
اين ماجراي جومونگ و پسرش همون ماجراي رستم و سهراب خودمون نيست؟؟ :lol:
همونه ها!!! قول ميدم...
من كه گفته بودم اين ماجراي جومونگ رو از افسانه هاي ايران ئه خودمون برداشتن...
حالا بقيه اش رو بيبينين و بهدن بياين ازم تشكر كنين...
 

animeditor

Active Member
سلام جميعاً

تا حدي درست مي گي صابر جان ... ولي هميشه اين طوريا هم نيست.
خودم هم اين جور مواقع همين فكرو مي كردم ... ولي بعداً نظرم عوض شد و سعي كردم يه خورده محتاط تر تصميم بگيرم.
من عشقم ادبياته و تا جايي كه بتونم اطلاعات عمومي دربارش جمع مي كنم.
البته اطلاعات دقيقي دربارهء اين موضوع ندارم ... ولي فكر كنم همينايي كه مي گم به درد همه بخوره.

اولين زبان كامل و رسمي اي كه انسان ها با اون صحبت مي كردن، اسمش هست "هند-اروپايي".
اين زبان در اوراسيا (اروپا و آسيا) به طور فراگير استفاده مي شده به طوريكه ريشهء اكثر زبان هاي امروز هم از همين زبان قديميه.
مثلاً اين كه ما توي زبان فارسي مي گيم "مادر" و به همين كلمه در زبان لاتين Mother گفته مي شه، فكر مي كنيد دليلش چيه؟
در زبان فارسي به عدد 8 مي گيم "هشت" و در لاتين به اون Eight مي گن ... و جالبه كه بدونيد توي همون زبان "هند-اروپايي" به اين عدد مي گفتن "أشتَه".

منظورم چيه؟

در زمان هاي قديم، داستان ها و افسانه ها و روايات به صورت سينه به سينه و نقل قول و روايت به ديگران منتقل مي شده؛ بدون اينكه قبلش جايي نوشته بشه.
واسه همين هيچ وقت نمي شه دقيقاً گفت كه يه داستان توسط چه كسي و چه قومي شكل گرفته.
ريشهء داستان "سفيد برفي" رو توي ادبيات اكثر كشورهاي اروپايي و حتي بعضي كشورهاي آسيايي مي شه پيدا كرد.
اين جور مواقع، مهمترين سند، قديمي ترين سنده. ولي هيچ وقت قديمي ترين سند ثبت شده، آخرين سند نيست.

داستاني مشابه رستم و سهراب هم توي ادبيات روسيه (به ادعاي خودشون) هست.
به عنوان يه مثال ديگه همين عمل "سزارين" (كه توي زايمان به كار مي ره)، به اين خاطر اين اسمو براش گذاشتن چون پادشاه روم باستان "جوليوس سزار" با اين عمل به دنيا اومد. قديمي ترين سندي كه ما داريم توي شاهنامس كه رستم هم به همين روش به دنيا اومده (چون اندام خيلي درشتي داشته) ولي باز هم نمي تونيم بگيم كه قبل از ايرانيان، هيچ كس اين كار رو نكرده.
(يادآوري كنم كه كلمهء رستمينه هم كه فرهنگستان زبان فارسي به عنوان جايگزين كلمهء سزارين انتخاب كرده بر همين اساسه.
من كلاً با اين جور واژه گزيني مخالفم ... بحثش باشه به جاش.) :wink:
و جالب تر از همه اينكه توي سريال يانگوم، كره اي ها نشون دادن كه يانگوم اولين كسي بود كه اين عملو اختراع كرد. :lol:

نمي دونم منظورمو متوجه شديد يا نه ...
من خودم هم دوست دارم اوني رو كه واقعاً مال خودم و سرزمينمه بشناسم ... ولي هميشه سعي مي كنم به دليل و مدرك بهش برسم.
:wink: :rose:

التماس دعا
يا علي
 

siavash61

Member
مهدي ميخواستم جواب بدم به حرفات
ولي اين شايان خان عزيز ما رو به صورت تقريبا غير مستقيم تحريم كردند از نوشتن در اين تاپيك كه به عشقشون جومونگ مربوط ميشه.
تو هم زيادي به حاشيه نپرداز. :green:
اگه تعريفي از جومونگ خان داري بنويس وگرنه بابا ادبيات و تاريخ و هنر و اينا رو ميخوايم چيكار؟
 

جدیدترین ارسال ها

بالا