saalek110
Well-Known Member
بریم یه لطیفه آلمانی — اینبار کوتاه و بامزه:
---
لطیفه آلمانی:
Treffen sich zwei Jäger.
Sagt der eine: "Ich habe einen Hasen geschossen."
Sagt der andere: "Wo ist er denn?"
Sagt der erste: "Er ist weggelaufen."
Sagt der andere: "Aber du hast doch geschossen!"
Sagt der erste: "Ja, aber der Hase wusste nichts davon."
---
ترجمه:
دو تا شکارچی همدیگه رو میبینن.
یکیشون میگه: «من یه خرگوش شلیک کردم.»
اون یکی میگه: «پس کجاست؟»
اولی میگه: «فرار کرد.»
دومی میگه: «ولی تو شلیک کردی!»
اولی میگه: «آره، ولی خرگوش خبر نداشت.»
---
چرا خندهداره؟
شکارچی میگه شلیک کردم، ولی خرگوش فرار کرده.
یعنی تیر به خرگوش نخورده، ولی شکارچی فکر میکنه شکار کرده.
و بهانه میآره: «خرگوش خبر نداشت!»
یعنی خرگوش باید میفهمید که شلیک شده و میمرد!
---
لغات جدید:
· treffen sich → همدیگه رو میبینن
· zwei Jäger → دو تا شکارچی
· sagt → میگه
· der eine → یکی
· der andere → اون یکی
· geschossen → شلیک کرد (past)
· der Hase → خرگوش
· weggelaufen → فرار کرد (past)
· wusste → میدونست (past)
· nichts davon → هیچی از اون
---
لطیفه آلمانی:
Treffen sich zwei Jäger.
Sagt der eine: "Ich habe einen Hasen geschossen."
Sagt der andere: "Wo ist er denn?"
Sagt der erste: "Er ist weggelaufen."
Sagt der andere: "Aber du hast doch geschossen!"
Sagt der erste: "Ja, aber der Hase wusste nichts davon."
---
ترجمه:
دو تا شکارچی همدیگه رو میبینن.
یکیشون میگه: «من یه خرگوش شلیک کردم.»
اون یکی میگه: «پس کجاست؟»
اولی میگه: «فرار کرد.»
دومی میگه: «ولی تو شلیک کردی!»
اولی میگه: «آره، ولی خرگوش خبر نداشت.»
---
چرا خندهداره؟
شکارچی میگه شلیک کردم، ولی خرگوش فرار کرده.
یعنی تیر به خرگوش نخورده، ولی شکارچی فکر میکنه شکار کرده.
و بهانه میآره: «خرگوش خبر نداشت!»
یعنی خرگوش باید میفهمید که شلیک شده و میمرد!
---
لغات جدید:
· treffen sich → همدیگه رو میبینن
· zwei Jäger → دو تا شکارچی
· sagt → میگه
· der eine → یکی
· der andere → اون یکی
· geschossen → شلیک کرد (past)
· der Hase → خرگوش
· weggelaufen → فرار کرد (past)
· wusste → میدونست (past)
· nichts davon → هیچی از اون









