کمپوزیسیون تصویر (1)

عکس از الحاق و به هم پیوسستگی عناصر متعددی پدید می آید که بر حسب نوع عکس (پرتره ،
منظره و غیره ) تفاوتهایی با یکدیگر دارند . در شرایط متعددی ، تصویر دارای عناصر تابع و یا
درجه دوم است که هر یک میتواند موضوع اصلی برا تصویری دیگر باشد ، اما نسبت به موضوع
اصلی صرفا نقش (بالا برنده قدر و قیمت) را دارد . پس ترکیب کردن یک عکس عبارت خواهد بود
از قرار دادن عناصر تابع در رابطه با موضوع اصلی به طوری که موضوع اصلی همیشه وضع
برتر خود را حفظ کند . مع هذا ، برحسب نوع تصویری که باید تهیه شود لازم است مسائلی را در
نظر گرفت . در یک طبیعت بی جان ، یک دسته گل و نظایر آن ، با تغییر محل اجزای تصویر و
گردآوری آنها به شکلهای گوناگون میتوان به ترکیبهای جالب و دلخواه رسید . با ایجاد سایه روشن
های حساب شده نیز همواره امکان دست یافتن به یک کل هم آهنگ وجود دارد .
اما عناصر مختلف یک منظره به دلخواه و با نظر عکاس قابل جابه جا شدن نیستند ، ولی این بدان
معنا نیست که دیگر نمیتوان تصویر را ترکیب کرد . همیشه امکان کادراژ (کادربندی) وجود دارد :
منتهی در این مورد با گرفتن عکس از نزدیک یا دور ، با انتخاب نقطه دیدی مناسب ، خواه برای
گرفتن بهترین وضع و پسندیده ترین تناسبات موضوع ، خواه برای تعیین جهت دوربین نسبت به
خورشید و خواه برای دادن اهمیت لازم به پلانهای دور و نزدیک .
برای رسیدن به کمپوزیسیون تصویری کلاسیک با نظام و ترتیب خوب میتوان به چند نکته جالب
زیر اندیشید :
§ وحدت موضوع
§ عدم تقارن
§ احساس عمق و بعد
§ هم آهنگی میان ماده اجسام و نوری که دریافت میکنند
§ هم آهنگی در بین رنگها

عدم تقارن :
در اینجا سوالی مطرح میشود : موضوع اصلی را در کجا باید قرار داد ؟ بلافاصله میتاون پاسخ
داد : هر کجا جز وسط تصویر ، زیرا در چنین وضعی اکثرا تصویر مبتذل و بیروح از آب در
می آید . در هر تصویر ، نواحی برتری وجود دارد که چشم دوست دارد در آنجا آرام بگیرد .
بی آنکه مطالب زیر را به صورت قانون بپذیریم ، اغلب مشاهده میکنیم که این نقاط برتر یا نقطه
های قوی در تقاطع خطوطی فرضی واقع اند که تصویر را از عرض و طول به سه قسمت تقسیم
میکنند . وقتی موضوع در روی یکی از این چهار نقطه قوی قرار بگیرد ، اجبارا یک
کمپوزیسیون نامتقارن به وجود خواهد آمد .
هنگامی که خط افق در یک منظره نمایان باشد ، از قرار دادن این خط در وسط عکس اجتناب کنید .
زیرا در این صورت هوا و زمین یا هوا و آب اهمیت و ارزش برابر کسب میکنند و تصویری مبتذل
ایجاد میشود .
بخش بندی طلایی و چهار نقطه قوی در داخل یک کادر مستطیل






هیچ گاه نباید تصویر را وسط کادر و یا مستطیل وسطی قرار داد . از 3/1 و یا 3/2 های بالا ، پائین
، چپ و یا راست میتوان استفاده نمود و بهترین نتیجه را به دست آورد .
احساس عمق و بعد :
طبقه چینی بصری پلانهای مختلف ، که به وسیله نقطه دید و پرسپکتیو هوایی و عمق میدان و نور
میتوان آن را تعدیل کرد ، در توفیق یک تصویر قویا موثر است . عدسی دوربین _ این چشم جادویی
_ بدینگونه احساس عمق و بعد را در نظر بیننده پدید می آورد : تصویر برجسته دیده میشود ، اشیاء
مسطح به نظر نمیرسند بلکه یکی در جلوی دیگری همچنانکه در اصل بود ، تجسم می یابند .

هم آهنگی :
این همان چیزی است که عناصر بی سر و ته یک تصویر را میتواند به هم جوش بدهد و رابطی باشد میان اجزای محتلف تابلو که هر یک به نوعی دیگری را میطلبند و ندا میدهند :
· هم آهنگی موضوع : دریا ، آسمان ، ساحل ماسه ای ، مرغ دریایی ...
· هم آهنگی خطها : افق ، ابرهای کشیده ، ساحل ...
· هم آهنگی ارزشها و توده ها : رشته کوهها ...
· هم آهنگی رنگها : گلهای شقایق در میان گندمها ...
 

جدیدترین ارسال ها

بالا