davoodvajdi
Member
اين هم حال و روز عكاسي در ايران كشوري كه جزوع پنج كشور پيشگام در صنعت عكاسي در جهان بود ان هم به لطف اولين شاه عكاس دنيا مرحوم ناصرالدين شاه واقعا اگه الان زنده بود و اين اوضاع اصفناك عكاسي رو ميديد چيكار ميكرد چي مي گفت يك قرن پسرفت به معناي واقعي نمي دونم مقصر كيست يا چه افرادي هستند اساتيدي پا به سن گذاشته اي كه به زحمت اطلاعاتشونو منتقل مي كنند يا اصلا بگونه اي در خود غرق شده اند كه ني دانند در كجا و در چه رتبه اي قرار دارند و هنگامي كه اجل سر برسد يك عمر تجربه به زير خاك ... ويا بنا به دلايلي اوضاع نابسامان كشور انقلابي را بهانه مي كنند و به بلا ديگر كوچ ميكنند تا در انجا يكتازي خود را به رخ هموطنانشون بكشند كه اين خود امري كاملا عاديست ومي توان در تمام رشته هاي ديگر به صراحت ديد بهر حال نويسنده اين مقاله( ارش حنايي) كه من نمشناسمش قلم عالي دارند بخونيد كلي حال كرديم
شكى نيست عكاسى در ايران هر از چند گاهى شاهد بارقههاى كوچكى از اين سو و آن سوست و بالاخره بعد از گذشت سالها ظاهراً عدهاى فهميدند كه عكاسى همان عكسهاى تكرارى و دودوتا چهارتايى هميشه موجود در خانه عكاسان نيست. و دانستند كه اين خانه اگر هم واقعاً خانه عكاسان باشد به هر حال محفلى است نسبتاً خاص و نه متعلق به هر عكاسى.
در اين ميان نيز ديگرانى شكل گرفتند كه سازندگان خود را هم پشيمان ساختند. نمىدانم. عكاسان شاعر يا شاعران عكاس و يا عكاسان فيلسوف قرن بيستويكم در ايران؟ همانهايى كه فكر مىكنند اگر پوستر نمايشگاهشان درازتر باشد و حروف ناخواناتر و خلاصه همه چيز پيچيدهتر يعنى خوب!
خدا به شما رحم كند وقتى از كنار يكى از اين هنرمندان مثلاً پيشتاز و برخلاف ديگران جلو افتاده گذر كنيد سرتا پاى شما را گهي مىكنند و زمانى كه به كلى ازخودتان نااميد مىشويد تازه ارشاد و راهنمايى آغاز مىگردد. پارچهاى كه بادخورده و در هوا معلق است و يا مردى در زمينه روشن و البته فولو (خارج از وضوح) با ريشوپشم بلند و غيره از اصول مهم در عكاسى شاعرانه است. در ضمن هر شب بعد از آروق غذا، آروق روشنفكرى فراموش نشود. چند پك عميق به چپق ميشل فوكو بزنيد، دو يا سه خط از هومنوتيك مدرن ترجمه نون و ه و ي پلكهاى شما را به پائين هدايت مىكند، چراغ اطاق روشن را خاموش كنيد و در لحظه بستهشدن كامل پلكهاْ به درجه صفر نوشتار جناب آقاى رولان بارت بيانديشيد.
گروهها زيادند و عقايد متفاوت. و اين به ظاهر جاى بسى خوشبختى است. اما مسئله اينجاست كه يك چيز در همه اين تفكرات و نگرشها مشترك است و آن تظاهر به وجود يك نوع نگرش و يا ايدئولوژيست و همين صفت باعث مىشود كه همه چيز سطحى و غيرقابل پژوهش گردد. اساتيد دانشگاه، كه بر حسب قضا خود اكثراً از بنيانگذاران فرقههاى عكاسى در ايرانند، دستكمى از گروهها و مافياى هنرى در ايران ندارند. البته بسيارى از دانشجويان هم، كه اين روزها ثابت كردهاند اهل هر چيزى هستند مگر تحقيق و كندوكاو و پژوهش، از اين نوع سيستم آموزشى شكايتى ندارند و مدتهاست ثابت شده به حداقل امكانات نيازمندند (زيادش مايه دردسر است).
آنها هم ترجيح مىدهند كه چهار سال عمر باارزش خود را در دانشگاه به دايره و مستطيل و فراگيرى خطوط كج و راست و منحنى بپردازند. بقيه ساعات هم به بحث و گفتگوى در كافىشاپها و مجالس هنرى مىگذرد. آن هم چه مباحثى. همه داغوتازه از تنور فلسفه درآمده! جاى تعجب نيست اگر تيراژ تبارشناسى پست مدرنيسم از رمان بامدار خمار بالاتر رود. بالاخره اين همه سخنران و منتقد فهميده و فرهيخته جوان نياز به مطلبى براى گفتگو و بحث دارند. و بدانيد كه اين همه بحث و جدلهاى طولانى هنرى بىدليل و برهان نيست. اگر مكانى براى تفريح و خوشگذرانى جوانان تاسيس شود. در همه اين محافل هنرى ظرف يك روز تخته خواهد شد.
فضاى عكاسى يك روز ساكت و آرام است يك روز شلوغ و پرهياهو. يك شب هوس سمينار مىكند، يك روز هوس ناهار. يك شب همه به افغانستان مىروند روز ديگر همه به كوى دانشگاه، يك روز نشريه افتتاح مىكنند، شب ديگر ورشكست مىشوند. پير و جوان دست به گريبانند و هر كس نيازمند نشستن در جاى ديگريست. و هيچ كس به موقعيت موجود اكتفا نمىكند.. هر كس بداند نورسنج چيست و ديافراگم 2.8 با 16 چه تفاوتى دارد و البته جهت قرار گرفتن در جمع عكاسان روشنفكر كمى هم ترجمه مقالات حسينعلى نوذرى راه مطالعه كرده باشه، مخصوصاً نوشتههاى استفن كاتس (نحوه حرف زدن و نوشتن پست مدرن) قطعاً موفق خواهد شد. البته بهتر است روزى سه بار و هر بار يك قاشق غذاخورى از جملات قصار و تودرتو و پيچيده و همچنين غيرقابل فهم استاد بابك احمدى را هم ميل فرمائيد و همان جملات ضبط و ثبت كرده را جلوى دوستان و آشنايان، به خصوص كسانى كه دختران دمبخت دارند، جزبهجز تكرار كنيد. تا از ديگر مزاياى زندگى نيز بهرهمند گرديد. اين را فراموش نكنيد كه براى عكاس شدن به نقد عكس، نوشته ترى برت نيازمنديد و فصلنامههاى ورشكسته عكسنامه اگر در كتابخانه شما نباشد، يعنى اهل مطالعات سطح بالا و كاملاً تخصصى نيستيد.
البته اين يك طرف ماجراست و واقعيت اينجاست كه گزينههاى ديگرى نيز براى عكاس شدن موجود است. براى مثال دار و دستههاى عشق خبر، عشق هيجان، عشق كتك. پيروان عباس عطار در مكتب مگنوم. عاشقان نيكونF4 و F5 و موتور درايو. ديجيتال پسندهاى ژورناليستباز. آسمان چُلهايي كه عكاسى را صرفاً در مرام شماتت و قلدرى ترجمه مىكنند. خداخدا مىكنند تا هميشه سيل، زلزله، درگيرىها و حوادث ناگوار پيش بيايد و آنها هم همچون لاشخورهاى گرسنه روى اجساد و خرابىها فرود بيايند و از كودكان گرسنه و اجساد بوگرفته و سياه شده عكسهاى دلخراش بگيرند. بىهيچ انگيزهاى هيچ.
ريشه همه اين تفكرات و مشكلات پيچيده و زايش اينگونه منشهاى عجيبوغريب حاصل زمين گستردهايست كه گياهانش نه از خاك خوبى بهره جستهاند و نه از آب روانى سيراب گشتهاند. هر چند كه هم خاك بود و هم آب.
شكى نيست عكاسى در ايران هر از چند گاهى شاهد بارقههاى كوچكى از اين سو و آن سوست و بالاخره بعد از گذشت سالها ظاهراً عدهاى فهميدند كه عكاسى همان عكسهاى تكرارى و دودوتا چهارتايى هميشه موجود در خانه عكاسان نيست. و دانستند كه اين خانه اگر هم واقعاً خانه عكاسان باشد به هر حال محفلى است نسبتاً خاص و نه متعلق به هر عكاسى.
در اين ميان نيز ديگرانى شكل گرفتند كه سازندگان خود را هم پشيمان ساختند. نمىدانم. عكاسان شاعر يا شاعران عكاس و يا عكاسان فيلسوف قرن بيستويكم در ايران؟ همانهايى كه فكر مىكنند اگر پوستر نمايشگاهشان درازتر باشد و حروف ناخواناتر و خلاصه همه چيز پيچيدهتر يعنى خوب!
خدا به شما رحم كند وقتى از كنار يكى از اين هنرمندان مثلاً پيشتاز و برخلاف ديگران جلو افتاده گذر كنيد سرتا پاى شما را گهي مىكنند و زمانى كه به كلى ازخودتان نااميد مىشويد تازه ارشاد و راهنمايى آغاز مىگردد. پارچهاى كه بادخورده و در هوا معلق است و يا مردى در زمينه روشن و البته فولو (خارج از وضوح) با ريشوپشم بلند و غيره از اصول مهم در عكاسى شاعرانه است. در ضمن هر شب بعد از آروق غذا، آروق روشنفكرى فراموش نشود. چند پك عميق به چپق ميشل فوكو بزنيد، دو يا سه خط از هومنوتيك مدرن ترجمه نون و ه و ي پلكهاى شما را به پائين هدايت مىكند، چراغ اطاق روشن را خاموش كنيد و در لحظه بستهشدن كامل پلكهاْ به درجه صفر نوشتار جناب آقاى رولان بارت بيانديشيد.
گروهها زيادند و عقايد متفاوت. و اين به ظاهر جاى بسى خوشبختى است. اما مسئله اينجاست كه يك چيز در همه اين تفكرات و نگرشها مشترك است و آن تظاهر به وجود يك نوع نگرش و يا ايدئولوژيست و همين صفت باعث مىشود كه همه چيز سطحى و غيرقابل پژوهش گردد. اساتيد دانشگاه، كه بر حسب قضا خود اكثراً از بنيانگذاران فرقههاى عكاسى در ايرانند، دستكمى از گروهها و مافياى هنرى در ايران ندارند. البته بسيارى از دانشجويان هم، كه اين روزها ثابت كردهاند اهل هر چيزى هستند مگر تحقيق و كندوكاو و پژوهش، از اين نوع سيستم آموزشى شكايتى ندارند و مدتهاست ثابت شده به حداقل امكانات نيازمندند (زيادش مايه دردسر است).
آنها هم ترجيح مىدهند كه چهار سال عمر باارزش خود را در دانشگاه به دايره و مستطيل و فراگيرى خطوط كج و راست و منحنى بپردازند. بقيه ساعات هم به بحث و گفتگوى در كافىشاپها و مجالس هنرى مىگذرد. آن هم چه مباحثى. همه داغوتازه از تنور فلسفه درآمده! جاى تعجب نيست اگر تيراژ تبارشناسى پست مدرنيسم از رمان بامدار خمار بالاتر رود. بالاخره اين همه سخنران و منتقد فهميده و فرهيخته جوان نياز به مطلبى براى گفتگو و بحث دارند. و بدانيد كه اين همه بحث و جدلهاى طولانى هنرى بىدليل و برهان نيست. اگر مكانى براى تفريح و خوشگذرانى جوانان تاسيس شود. در همه اين محافل هنرى ظرف يك روز تخته خواهد شد.
فضاى عكاسى يك روز ساكت و آرام است يك روز شلوغ و پرهياهو. يك شب هوس سمينار مىكند، يك روز هوس ناهار. يك شب همه به افغانستان مىروند روز ديگر همه به كوى دانشگاه، يك روز نشريه افتتاح مىكنند، شب ديگر ورشكست مىشوند. پير و جوان دست به گريبانند و هر كس نيازمند نشستن در جاى ديگريست. و هيچ كس به موقعيت موجود اكتفا نمىكند.. هر كس بداند نورسنج چيست و ديافراگم 2.8 با 16 چه تفاوتى دارد و البته جهت قرار گرفتن در جمع عكاسان روشنفكر كمى هم ترجمه مقالات حسينعلى نوذرى راه مطالعه كرده باشه، مخصوصاً نوشتههاى استفن كاتس (نحوه حرف زدن و نوشتن پست مدرن) قطعاً موفق خواهد شد. البته بهتر است روزى سه بار و هر بار يك قاشق غذاخورى از جملات قصار و تودرتو و پيچيده و همچنين غيرقابل فهم استاد بابك احمدى را هم ميل فرمائيد و همان جملات ضبط و ثبت كرده را جلوى دوستان و آشنايان، به خصوص كسانى كه دختران دمبخت دارند، جزبهجز تكرار كنيد. تا از ديگر مزاياى زندگى نيز بهرهمند گرديد. اين را فراموش نكنيد كه براى عكاس شدن به نقد عكس، نوشته ترى برت نيازمنديد و فصلنامههاى ورشكسته عكسنامه اگر در كتابخانه شما نباشد، يعنى اهل مطالعات سطح بالا و كاملاً تخصصى نيستيد.
البته اين يك طرف ماجراست و واقعيت اينجاست كه گزينههاى ديگرى نيز براى عكاس شدن موجود است. براى مثال دار و دستههاى عشق خبر، عشق هيجان، عشق كتك. پيروان عباس عطار در مكتب مگنوم. عاشقان نيكونF4 و F5 و موتور درايو. ديجيتال پسندهاى ژورناليستباز. آسمان چُلهايي كه عكاسى را صرفاً در مرام شماتت و قلدرى ترجمه مىكنند. خداخدا مىكنند تا هميشه سيل، زلزله، درگيرىها و حوادث ناگوار پيش بيايد و آنها هم همچون لاشخورهاى گرسنه روى اجساد و خرابىها فرود بيايند و از كودكان گرسنه و اجساد بوگرفته و سياه شده عكسهاى دلخراش بگيرند. بىهيچ انگيزهاى هيچ.
ريشه همه اين تفكرات و مشكلات پيچيده و زايش اينگونه منشهاى عجيبوغريب حاصل زمين گستردهايست كه گياهانش نه از خاك خوبى بهره جستهاند و نه از آب روانى سيراب گشتهاند. هر چند كه هم خاك بود و هم آب.










