آب هم شرمنده عباس شد ...











) خلاصه اینکه تهش امید هست... بگذریم... دل تنگ شدم برات سید به یاد اون اوایل که حس دیگری بود میومدم... الان خودم هم سرگرم الکی میشم... همون مسئله که یه کاری بمونه آدم سرد میشه بهش... جدیدا شاید روزی کمتر از نیم ساعت بشینم کار کنم برای دل خودم... اما شکر بازم میگذره... خیلی مخلصم دلاور... حق یارت باشه 






